من متولد ۱۳۲۶ هستم، در شناسنامه ام نوشته شده در روز ۱۶ تیر به دنیا آمده ام، اما در اصل در اسفندماه متولد شده ام، ظاهراً آن موقع جنگی بوده است كه موجب شده شناسنامه مرا دیرتر بگیرند.در دوره ابتدایی شروع به فراگیری موسیقی كردم و بعد وارد هنرستان شدم.
یكسال بعد از گرفتن دیپلم از هنرستان وارد اركستر سمفونیك شدم. زیر نظر آنتوان كاتلوس ابوا یاد گرفتم وسلفژ و تئوری و هارمونی را نزد ثمین باغچه بان و مصطفی كمال پورتراب یاد گرفتم.


من نخستین نت موسیقی را به كمك استاد پورتراب نوشتم و حالا از او درس زندگی می گیرم. بعد از گرفتن دیپلم هنرستان به دلیل معالجه نارسایی كلیه ام به آلمان سفر كردم و چون باید چندسالی را زیرنظر پزشك می بودم تصمیم گرفتم در آلمان به دانشگاه بروم. چهار پنج سالی آلمان بودم و در آنجا با ساز ابوا با اركسترهای زیادی از جمله اركستر سمفونیك برلین كنسرت دادم. تجربه بسیار خوبی بود و بعد از بازگشت به تهران به عنوان نوازنده یك اركستر سمفونیك تهران استخدام شدم، در همان روزها شروع به تدریس ابوا و همچنین نوشتن قطعاتی برای كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان كردم.


نخستین موسیقی تصویری ام فیلم كوتاه زال و سیمرغ ساخته اكبر صادقی بود كه بعدها قسمتی از آن را روی تیتراژ كارتون ماركوپولو و بخشی دیگر را روی تیتراژ بچه های مدرسه آلپ گذاشتند....هرگز فكر نمی كردم كه به ساخت موسیقی فیلم روی بیاورم ولی با ساخت موسیقی فیلم «سفر سنگ» ساخته مسعود كیمیایی به این باور رسیدم كه این كار می تواند حرفه ام باشد.


من زندگی خصوصی به آن صورتی كه مردم دارند، ندارم، زندگی خصوصی من همان زندگی كاری من است. از صبح كه به دفترم می آیم كار می كنم، وقتی خسته می شوم یك كار دیگر را شروع می كنم و اگر از آن هم خسته شدم كار دیگری را باز شروع می كنم. حتی زمانی كه ناهار می خورم هم مشغول انجام كاری هستم، اصلاً نمی توانم همینطور راحت بنشینم و ناهارم را بی كار صرف كنم. همیشه هم همین بوده است، بیكاری عصبی ام می كند، خیال می كنم زمانم را بیهوده تلف می كنم. بخصوص در این سن، شاید جوان ها خیلی متوجه حرف های من نشوند اما برای من وقت طور دیگری است، مانند گوهر است.


من از چهار و پنج صبح تا یازده شب اینجا هستم و به ندرت پیش می آید كه هفت و هشت به خانه بروم و هیچ استراحتی هم ندارم، اما گاهی پیش می آید كه می خواهم كتاب بخوانم، ساز بزنم، شاگرد درس بدهم یا در برخی جلسه ها شركت می كنم كه در عین حال همه شان كاری هستند. اینطوری راحت می خوابم.


بچه ها هم بزرگ شده اند. دخترم كه ازدواج كرده و سروش پسرم هم امسال در حال آماده شدن برای كنكور هنر است. او هم نوازندگی ساز ابوا كه ساز اصلی خودم است را دنبال می كند و واقعاً برخلاف تصور من در روز امتحان عملی بسیار خوب نواخت. من با وجود این كه خودم چنین كاراكتری ندارم اما همیشه اعتقاد دارم كه هنرمند باید اتكا به نفس بالا داشته و گستاخ باشد. گاهی فكر می كنم شاید بچه های هم اكنون كه هنوز غوره نشده مویز شده اند و از بدو ورود به استادان خودشان هم خرده می گیرند، برای هنرمند شدن بهترند! اقلاً اتكا به نفسشان موجب می شود تا خوب اجرا كنند.


به هر حال بچه ها بزرگ شده اند، پس من می مانم و همسرم، او هم اینجا در دفتر كار من موسیقی درس می دهد. صبح تا شب در دفتر هستیم و من چون اینجا را خیلی دوست دارم فقط برای خواب به منزل می روم. در اینجا بین پرونده ها و موزیك هایم هستم، بوی اینجا برایم آشناتر از خانه است. چون در خانه هیچ وسیله صوتی نیست، هیچ كتابی نیست و همه زندگی من هم كه در همین كتاب ها و سی دی ها خلاصه شده است. تا به حال هم كم پیش آمده از اینجا دور شوم، اگر مسافرتی هم بوده كاری بوده، اگرچه هم اكنون هفت هشت سالی می شود كه مسافرت هم نرفته ام.


ابوا ساز تخصصی من، سازی چوبی است كه تكامل یافته سرنا است. چون دربچگی این ساز را نمی شناختم دائم به پدرم می گفتم كه ویولن می خواهم، آن هم به این دلیل كه در همسایگی مان نوازنده ویولنی زندگی می كرد. بگذریم. من در كودكی بسیار شر و شلوغ بودم و همه به من می گفتند كه تو آخر هیچ كاره می شوی، زمانی كه رفتم هنرستان موسیقی و جایی كه قرار بود به هر شاگردی بگویند كه «خوب تو می تونی فلان ساز را بزنی»، كسی به من حتی نگاه هم نكرد و دیگر كم كم داشت باورم می شد كه به درد هیچ كاری نمی خورم.


آنجا یك اتریشی هم نشسته بود كه به من لبخند مهربانی زد و بعد دستها و دندان هایم را دید و گفت به درد ابوا می خورد، من كه نمی دانستم ابوا چیست، اما از همین جا همیشه از سازم بیشتر از خودم مراقبت می كردم.


یادم می آید آن روزها بخاری های كوچكی بود كه در آنها الكل می ریختند و روشنش می كردند و در جیب می گذاشتند كه آدم یخ نكند، من این بخاری را در كیف سازم می گذاشتم كه سازم خراب نشود و خودم مانند بید می لرزیدم. ساعت ها ساز می زدم و حرف های نگفته ام را با ابوا می زدم و هنوزهم اگر دلم بگیرد باز ساز می زنم، ساعت ها موسیقی نوشته ام، بیش از ۱۰۰ موسیقی فیلم، نزدیك به ۱۰ موسیقی صحنه ای كه همه آنها هم اجرا شده اند. من از زندگی ام راضی ام.


همه كوچه را برف گرفته و حسابی روی درخت های كاج حیاط سنگین شده، از اتاق روبرویی صدای تمرین پیانو می آید، آذرنوش صدر سالك همسر مجید انتظامی و دستیار همیشگی او در آثارش مشغول تدریس است. انتظامی كه همین امروز سرش را جراحی كرده است، با وجود خستگی و بیماری نشسته، اصرار داشتم تا قرار مصاحبه را تغییر دهم اما گفت می خواستم بیایید از نزدیك حال مرا ببینید تا باور كنید و بدانید كه هنرمندان هم مانند همه هستند، مشكل جسمی، روحی و مالی هم پیدا می كنند. صدای موسیقی مجموعه تلویزیونی «شیخ بهایی» با صدای سالار عقیلی كه آخرین ساخته انتظامی است شنیده می شود به چایی كه تازه دم كرده و جلوی من گذاشته زل می زند تا زودتر گفت و گو را شروع كنیم. اتاقی با یك پیانو، چندین ضبط و میكسر و پر از كتاب، میزبان ماست. اتاقی كه صبح به آنجا می آید وتا آخرین ساعات شب یكریز كار می كند...


▪ هیچوقت تا به حال پیش آمده كه وقتی كاری را ساختید و تمام شد، به پروسه خلق آن فكر كنید، این كه مثلاً چطور آن ملودی شكل گرفت؟
ـ هروقت من می خواهم كار جدیدی را آغاز كنم انگار هیچ چیز بلد نیستم و بار اولی است كه آهنگسازی می كنم. حتی بارها شده است بعد از ساخته شدن كار به همسرم می گویم واقعاً نمی دانم این قطعه از كجا آمده است. ولی خب ذهنم دائماً در حال فعالیت است، حتی هنگامی كه خواب هستم.اما فكر نكنید مانند آهنگسازهای توی فیلم یكهو در خواب به من الهام می شود و از خواب بیدار می شوم و می نویسم. من هنگام نوشتن باید در هوشیاری كامل باشم و تمركز زیادی داشته باشم. برخی اوقات از داخل ملودی های اصلی ملودی های فرعی به وجود می آید كه از اصل آن زیباتر است مانند درختی كه گاه شاخ و برگ آن از تنه اصلی اش زیباتر و مفیدتر می شود.


▪ زمانی هم پیش آمده كه سرتان خلوت باشد؟
ـ نه به آن صورت.چون به هر حال موسیقی فیلم شرایط خاص خودش را دارد. معمولاً فیلم ها در فصل پائیز و اوایل زمستان به مرحله ای می رسند كه به دست آهنگساز برسد. معمولاً در آن فصل ها كار سینما انجام می دهم، مگر این كه مانند این دو سال مشغول سریال باشم كه از نظر زمان كلاً متفاوت است، اگر هم كار سینما و تلویزیون نباشد معمولاً درگیر ساخت سمفونی هستم، در سه چهار سال اخیر سه سمفونی صلح، ایثار و نانو تكنولوژی را ساختم كه دو سمفونی اول منتشر شده است و سمفونی ایثار سال گذشته ۵ شب در تالار وحدت اركستر سمفونیك آن را اجرا كرد كه رهبری آن را خودم به عهده گرفتم. حس می كردم به خاطر شناختی كه از موسیقی خودم دارم، بهتر از هر كسی می توانم از عهده رهبری آن بر بیایم.


▪ تا آنجایی كه می دانم تمام این آثار را به صورت سفارشی ساخته اید، اتفاقی كه در همه جای دنیا می افتد و در ایران هم دارد باب می شود. درباره موسیقی مناسبتی یا مناسبتی سفارشی چطور فكر می كنید؟
ـ در همه جای دنیا دولت یارانه ای را برای بخش فرهنگی در نظر می گیرد. چرا كه هر هنری اگر از لحاظ عامه دیده و یا شنیده شود معمولاً فروش خوبی دارد و سودرسان است و احتیاجی به یارانه دولتی ندارد به دلیل این كه به خاطر استقبال مردم به راحتی خرج خود را درمی آورد. اما بسیاری از هنرها خاص تر هستند و بیننده و شنونده كمتری دارد، چرا كه مردم عام بیشتر علاقه مند به هنرهایی هستند كه كمتر آنها را وارد چالش ذهنی كند.


معمولاً این یارانه دولت به هنرهای خاص تعلق می گیرد البته منظورم از هنرخاص چیز خارق العاده ای نیست، بلكه هنری است كه افراد كمی از جامعه آن را می پسندند. معمولاً در ایران دولت هزینه خیلی كمی را در این رابطه قرار می دهد، ولی خوب نهادهایی هستند كه برای اهداف و تبلیغ خود معمولاً این یارانه را در اختیار هنرمندان قرار می دهند و با سفارش كارهای مختلف به نوعی این كمبود را جبران می كنند. كارهای سفارشی هم معمولاً از سوی این نهادها چه خصوصی و چه دولتی سفارش داده می شود. موسیقی مناسبتی هم به دلیل مناسبت های مختلف از نهادهای مختلف سفارش داده می شود، خیلی فرقی با موسیقی سفارشی ندارد و فقط مناسبت خاصی را دارد.


البته باید بگویم این یارانه ای كه توسط دولت در اختیار نهادها گذاشته می شود متأسفانه بیشتر در بخش تولید صرف می شود تا بخش آموزشی. به همین دلیل ما همیشه از نظر آموزشی دچار ضعف هستیم.


▪ تكلیف سلیقه آهنگساز چه می شود؟
ـ موسیقی مانند زبان است. شما برای درست حرف زدن، فهمیدن و فهماندن باید الفبا را درست یاد بگیری، قاعده جمله سازی را بیاموزی تا بتوانی جمله درستی را بگویی كه دیگران بفهمند. موسیقی هم به همین شكل است. هرگاه یاد بگیری درست و بر اساس اصول بنویسی، می توانی آن را با لحن های مختلف بنویسی كه همه قشرها آن را بفهمند.


خوشبختانه موسیقی یك زبان بین المللی است و احتیاجی نیست برای صحبت با تمام دنیا تمام زبان ها و الفباها را بلد باشی، چرا كه الفبای موسیقی را همه می شناسند، چه آن كه آلمانی است، چه آمریكایی، چه روس چه ایرانی. اگر این زبان درست به كار گرفته شود و قاعده صحیحی داشته باشد، همه آن را می شنوند و با آن ارتباط برقرار می كنند. حتی مردم عام جامعه هم با شنیدن مكرر موسیقی می آموزند كه موسیقی درست گوش كنند اما با نشان دادن فیلم خوب نمی آموزند كه فیلم های خوب را ببینند و همه اینها در اثر تكرار به وجود می آید.


البته رادیو و تلویزیون هر مملكتی می تواند نقش بسیار موثری در این مسأله داشته باشد. چرا كه این رسانه ها نقش بسیار مهمی را در باور پذیری و آموزش مردم برعهده دارند.


▪ شما در این چند ساله بارها و بارها سراغ ساختن موسیقی با موضوع جنگ رفته اید یا سوژه های جنگی سراغ شما آمده اند تا برایشان آهنگ بسازید، این روند را چطور ارزیابی می كنید؟
ـ زمانی كه من وارد كار ساخت موسیقی فیلم شدم درست مصادف با جنگ بود و جو خاصی بر كشور حاكم بود. حتی اگر داستان فیلم در جبهه اتفاق نمی افتاد، ناخودآگاه تم اكثر فیلم ها جنگ بود. با این كه در آن اوضاع اركستر سمفونیك بسیاربی قانون شده بود ولی من همچنان سر ساعت در تالار حضور می یافتم و تمرین می كردم چرا كه عقیده داشتم اوضاع بر این منوال نمی ماند و به زودی همه چیز به روال سابق خود برمی گردد. در این اوضاع بود كه شروع به ساخت موسیقی فیلم بخصوص فیلم های دفاع مقدس كردم. آن زمان جنگ تأثیر زیادی روی جامعه گذاشته بود و هركسی از كارش به خاطر جنگ می زد. كارمند، دانشجو، معلم، مدیر و خلاصه هر كسی كارش را رها می كرد تا به جبهه برود، البته من هم مانند خیلی های دیگر جنگ را دوست نداشتم ولی برای این افراد كه اینگونه برای بقیه و ملتشان از جان، مال و خانواده شان می گذشتند بسیار احترام قائل بودم.

نمی خواهم شعارهای تكراری و كلیشه ای بدهم اما واقعاً به این فداكاری احسنت می گفتم و می گویم كه این آدم ها تنها به خاطر اعتقادشان از همه چیز می گذشتند. برایم بسیار تحسین برانگیز بود، بگذریم. آن موقع فیلم هایی كه ساخته می شد به نوعی كپی فیلم های آمریكایی بود و ظاهر جنگ را نشان می داد و هیچ چیز قابل توجهی در فیلم ها نبود ولی خوب به هر حال با ساختن همین فیلم ها بود كه افرادی دیگر مانند ابراهیم حاتمی كیا، رسول ملاقلی پور یا احمدرضا درویش بعدها به بعد محتوایی فیلم های جنگ پرداختند و آن را به اوج رساندند. آن موقع من هم درگیر فیلم های دفاع مقدس شدم و در واقع جنگ تأثیر خود را اینچنین بر زندگی من گذاشت و از آن بسیار خوشحالم چون بسیاری از تجربه های آهنگسازی فیلم خود را در این كارها كسب كردم.


▪ بعد از آلبوم «آرام تر از دریا» كه موسیقی بی كلام بود، دیگر آلبوم موسیقی بی كلام منتشر نكردید، چرا؟
ـ متأسفانه بسیاری از مردم فكر می كنند یا موسیقی باید موسیقی فیلم باشد یا موسیقی باكلام. «آرام تر از دریا» را هم من به خاطر دل خودم ضبط كردم و قصد انتشارش را نداشتم اما بعدها با چند موسیقی فیلم منتشرش كردم. به هر حال هنوز مردم ما موسیقی بی كلام را به عنوان موسیقی كه می توان شنید و از آن لذت برد و یادآور فیلمی برایشان نباشد انتخاب نمی كنند یا لااقل اكثریت آن را انتخاب نمی كنند.


▪ شما هم از سینتی سایزر ها در كارهایتان استفاده می كنید، بخصوص این كه این روزها گرایش به آنها بسیار زیاد شده است؟
ـ ببینید دنیا از آن تكنولوژی است و هر كسی كه بخواهد تكنولوژی را نفی كند خودش عقب می ماند اما درست استفاده كردنش مهم است. ما داریم استفاده نادرست می كنیم.سینتی سایزر صدای همه سازها را دارد، حالا بنا به كیفیت های مختلف سینتی سایزرها، كیفیت سازها هم متفاوت است. اما این كه بخواهیم پول نوازنده را ندهیم و فقط قطعات را با سینتی سایزر اجرا كنیم، درست نیست چون صدای اركستر زنده را نمی دهد. من خودم دوست دارم كه سازها قطعات را اجرا كنند تا سینتی سایزر، من حتی اشتباهات نوازنده را به صد درصد ژوست بودن سینتی سایزر ترجیح می دهم. سینتی سایزر امكان اشتباه را از بین برده است. اما برای من همان ثانیه ناكوك زدن ساز هم زندگی است. به هر حال این یكی عمرش بیشتر است و به آدم لذتی دیگر می بخشد، تفاوت اجرای موسیقی با سازهای آكوستیك و سینتی سایزر هم شبیه به همین مثال است. اگر بخواهم مثال دقیقتری بزنم باید از فرش ماشینی و فرش دستباف نام ببرم. ببینید جفتشان از نظر قیافه مانند هم هستند اما شما با فرش ماشینی چقدر حال می كنید و با فرش دستباف كه پر از حس است چقدر؟ متأسفانه در ایران از این وسیله هم بد استفاده می شود، یك آهنگساز می خواهد تمام هزینه یك اركستر را خودش با اجرای قطعات با سینتی سایزر جبران كند. البته در خارج از ایران سینتی سایزرهای بسیار با كیفیت تری وجود دارد ولی برای اغلب موسیقی فیلم ها از نوازنده های سازهای مختلف استفاده می شود، اما گاه آهنگسازان و مهندسین صدا به جای سازهای آكوستیك از سینتی سایزرها استفاده می كنند و شما امكان ندارد تشخیص دهید صدای ساز نیست، چون ماه ها و ماه ها روی آن كار می شود و اتفاقاً پرهزینه هم هست، مثلاً موسیقی فیلم گلادیاتور به همین شكل ساخته شد. بنابراین باید از این دستگاه هم درست استفاده شود.


بحث سینتی سایزر هم مانند بحث استودیوهای چند كاناله است. هم اكنون ما در اصل سالاد موسیقی درست می كنیم. یعنی مانند سالاد كه دانه دانه میوه های مختلف و سبزیجات را ریز می كنیم و بعد همه را قاطی می كنیم حالا ما هم دانه دانه سازها را ضبط می كنیم و بعد همه آنها را با هم قاطی یا همان میكس می كنیم كه در واقع برای فرد حرفه ای اصلاً خوب نیست، چون در واقع هیچكس از اصل جریان خبر ندارد، نمی داند بقیه چه نت هایی را می زنند، بنابراین حس مناسب را نمی تواند بگیرد.


▪ شما كارهای خودتان را هم به همین شكل ضبط می كنید؟یعنی در واقع از سینتی سایزر استفاده می كنید؟
ـ من هم در كارهایم از سینتی سایزر استفاده می كنم اما نه به صورت كامل، بلكه من از سازهای زنده استفاده می كنم و در بك گراند آن برای حجم بیشتر از سینتی سایزر استفاده می كنم. به هر حال به دلیل هزینه بالای نوازنده و كمبود آن ناچاریم كه گاه صدای برخی از سازها و افكت ها را از این ساز استفاده كنیم، ولی به طور كلی من در استفاده مطلق از سینتی سایزر مخالفم. سینتی سایزر می تواند به عنوان یك ساز در كنار سازهای دیگر استفاده شود.


متأسفانه در كشور ما مرسوم شده كه هركسی درهمسایگی و فامیلی كار با سینتی سایزر را بلد باشد و با وجود این كه هیچگونه سواد موسیقی هم نداشته باشد، براحتی آهنگساز و خواننده شود. این ساز در ایران وارد شده و مانند همه وسایل تكنولوژی دیگر فرهنگ استفاده از خود را وارد ایران نكرده است. ما تكنولوژی را داریم ولی بدون فرهنگ استفاده آن.


▪ فكر می كنم یك سال و نیمی هست كه مشغول ساخت موسیقی مجموعه تلویزیونی «شیخ بهایی» به كارگردانی شهرام اسدی هستید. بالاخره ساخت موسیقی اش به پایان رسید یا خیر؟
ـ بله، حدوداً از یك سال و نیم پیش مشغول ساخت موسیقی این سریال بودم و به همین دلیل پیشنهادهایی كه برای موسیقی فیلم ها و سریال های دیگر بوده را نتوانسته ام قبول كنم. این سریال قرار بود دو فیلم سینمایی برای شركت در جشنواره فجر داشته باشد كه گروه تولید به دلایلی از این كار منصرف شدند و ترجیح دادند فیلم به صورت بكر از تلویزیون دیده شود. روی این موسیقی بسیار كار كردم. لحظه لحظه آن را هماهنگ با كارگردان و نظر او ساختم. ابتدا فكر كردم شاید بد نباشد موسیقی تمی عربی داشته باشد ولی بعد از مدتی فكر و مشورت با شهرام اسدی به این نتیجه رسیدم كه موسیقی نه خیلی عربی باشد و نه خیلی ایرانی. البته به دلیل بخشی از قصه كه در لبنان اتفاق می افتد كمی فضای عربی داریم اما نه عربی غلیظ.


می خواستم موسیقی این بار متفاوت از كارهای سابقم باشد كه بسیار سخت بود چرا كه هر آهنگسازی هارمونی و فرم مخصوص به خودش را دارد ولی به هر حال در برخی از جاها توانستم اندكی از خودم دور باشم. این رسیتال از نظر نوع تصویر بسیار برای موسیقی مناسب است و موسیقی براحتی روی تصاویر آن می نشیند البته من هم برای این موسیقی بسیار زحمت كشیدم. در این موسیقی چند قطعه با كلام هم وجود دارد كه همه اشعارش، اشعار خود شیخ بهایی است از جمله « تا كی به تمنای وصال تو یگانه»، «ساقیا بده جامی زان شراب روحانی»، « خانه دل مارا از كرم عنایت كن» و... كه با صدای بسیار زیبای سالار عقیلی و حساسیت وسواس همیشگی او بسیار خوب اجرا شد.


▪ فكر می كنم این مجموعه دو فاز مختلف دارد، جوانی شیخ بهایی و پیری اش، نوع موسیقی آن هم تفاوت دارد یا نه؟
ـ بله. البته فعلاً فقط فاز یك را تمام كرده ام و هنوز فاز دو را شروع نكرده ام و به هر حال به خاطر تفاوت موقعیت جغرافیایی فیلم در فاز نخست و دوم كه اولی در لبنان و دومی در ایران اتفاق می افتد نوع هارمونی و انتخاب سازها متفاوت است. بیشتر سعی ام بر این است كه همان ملودی های فاز یك را با رنگ آمیزی ایرانی اجرا كنم ولی باز همه اینها پیشداوری است. باید وارد كار شوم و آنوقت ببینم چه می كنم.


▪ شنیده ام اركستر سمفونیك اصفهان را هم راه اندازی كرده اید، هم اكنون مشغول چه كارهایی با این اركستر هستید؟
ـ اركستر سمفونیك اصفهان قرار است كه از ۱۸ تا۲۲ دی ماه موسیقی فیلم روز واقعه را در اصفهان اجرا كند. خوشبختانه نوازنده ها غیر از تعدادی از نوازنده های سازهای بادی همه اصفهانی هستند و من منتظرم تا از جایی بودجه ای برایش تأمین شود تا این اركستر روی پا بایستد. هم اكنون نزدیك به شصت نفر عضو این اركستر هستند. بانی این اركستر هم حوزه هنری اصفهان است و مطمئن باشید به محض این كه اوضاع اركستر درست شود، آن را به یكی از همشهریان خودشان می سپارم.


می دانید من فكر می كنم همانطور كه هر شهری برای خودش تیم فوتبال یا انجمن ورزشی دارد باید اركستر هم داشته باشد. ما باید بیش از اینها به فرهنگ توجه كنیم. آن هم در شرایطی كه در اغلب دانشگاه های هنری ما موسیقی تدریس می شود، خوب باید این نوازنده ها و آهنگسازها جایی بروند و ساز بزنند. كارشان را ارائه كنند یا نه؟ استعدادهای بسیار درخشانی در آهنگسازی و نوازندگی در شهرستان ها وجود دارد كه باید آنها را كشف كرد. به هر حال در اركستر سمفونیك اصفهان سعی كرده ایم كه بچه ها را دور هم جمع كنیم و امیدوارم بعد از نخستین اجرا، ارگان های مختلف از آن حمایت كنند.


به هر حال من معتقدم كه نباید همه به تهران بیایند و عضو اركستر سمفونیك تهران بشوند، مگر ما از لحاظ استعداد موسیقی چه فرقی با كشورهای دیگر داریم؟ در همه شهرهای آلمان اركسترهای مختلف وجود دارند. گیرم كه نوازنده شهرستانی ما به تهران آمد و در اركستر هم نواخت، مجبور است دو سه شغله شود تا زندگی اش بچرخد، آن هم زندگی یك هنرمند كه مانند زندگی مردم عادی نیست، باید ظاهرش را آراسته نگه دارد چون الگو است، رفت و آمدهایش بیشتر است و در نتیجه خرج بیشتری دارد. هم اكنون دیگر واقعاً وقتش رسیده است كه به هنرمندان رسیدگی كرد.


▪ همسرتان هم نوازنده هارپ اركستر سمفونیك بودند، هنوز هم می نوازند؟
ـ متأسفانه خیر. خدا می داند چقدر سرمایه صرف آموزش این ساز به ایشان شد. معلمانی از كشورهای مختلف دنیا آمدند تا در هنرستان و دانشگاه به تدریس این ساز بپردازند تا همسر من و بسیاری از همسالانش هارپیست شوند.


متأسفانه در سالهای اخیر درباره این ساز بسیار كم لطفی شده است. همسر من بعد از این همه سال نوازندگی هنوز سازی از خود ندارد كه بتواند تمرین كند. در اركستر سمفونیك هم سازی وجود داشته كه اكنون سالهاست خراب است و هیچ كس درصدد تعمیر این ساز نیست و چون هم اكنون همسر من در ایران تنها كسی است كه این ساز را بلد است و هیچ سازی وجود ندارد كه به وسیله آن به هنرجوی دیگری یاد بدهد، بنابراین احتمال آن می رود كه در سال های آتی هیچ نوازنده ای برای این ساز وجود نداشته باشد.



منبع:روزنامه ایران