موسیقی ایرانی مثل چاه نفت استخراج نشده است
آخر هفته گذشته در منزل شاهین فرهت، یكی از آهنگسازان پیشكسوت ایران حاضر شدم تا درباره اثر تازه او یعنی سمفونی فردوسی گفتگو كنم. آن روز این شانس را داشتم تا پیش از آن كه این سمفونی كه به زعم فرهت یكی از بهترین آثار اوست، منتشر شود، آن را گوش كنم.

سمفونی فردوسی كه از 4 موومان (بخش) تشكیل شده، ضمن آن كه به واسطه منظومه حكیم توس، وجهی حماسی دارد، تصویر‌های خیال‌انگیز بسیاری را نیز در ذهن شنونده می‌سازد.
فراز و فرود‌های این اثر همچون زندگی پر حادثه فردوسی، شنونده را بال‌هایی از جنس موسیقی می‌بخشد و او را به دنیای این شاعر پرآوازه می‌برد.
سمفونی فردوسی اگرچه آغازگر گفت‌وگو با فرهت بود، اما به دیگر آثار این آهنگساز و بحث‌های كلان‌تر عرصه موسیقی نیز كشیده شد كه می‌خوانید.

 

گفت‌وگو را با تازه‌ترین اثرتان ـ سمفونی فردوسی ـ شروع می‌كنم. این اثر به وسیله اركستر سمفونیك اكراین ضبط شده است. چرا در داخل ایران به ضبط این كار نپرداختید؟
ببینید وقتی قطعه‌ای ضبط می‌شود و می‌خواهد به صورت سی‌دی عرضه شود، بی‌تردید باید اجرایی تقریبا بی‌نقص داشته باشد. در ایران اركستر سمفونیك ما نه وقت انجام چنین كارهایی را دارد و نه این كه صدای اركستر سمفونیك برای من مطلوب بوده است كه بخواهم ضبط این سمفونی را به وسیله آن انجام دهم.

یعنی كار اركستر سمفونیك تهران را در سطح پایین ارزیابی می‌كنید؟
نه. این به معنی این نیست كه اركستر سمفونیك كارش خوب نیست، نه خیلی هم خوب است. من سال‌ها با این اركستر كار كرده‌ام، برای آن قطعه نوشته‌ام و از سال‌ها پیش آن را می‌شناسم، یعنی از زمان حشمت سنجری. اركستر سمفونیك این روزها اجراهای خوبی هم دارد كه در سطح بالایی است، اما باید بدانید كه بین یك اجرای زنده و ضبط یك اثر تفاوت بسیار زیادی وجود دارد.
چون انتشار سی‌دی كاری است كه می‌ماند، ضبط و اجرای اثر باید خالی از هر عیب باشد تا كار در سطح مطلوبی ارائه شود. به همین دلیل من ترجیح دادم این كار در خارج از ایران ضبط شود. البته این را اضافه كنم من كارهایی هم داشته‌ام كه در داخل ایران به ضبط آنها پرداخته‌ام. در عین حال، چند كار با همكاری لوریس چكناواریان و به كمك اركستر فیلارمونیك ارمنستان ضبط كرده‌ام كه آنها نیز در نوع خود خوب بوده‌اند. بعد از این كارها نیز یعنی از سمفونی 10 به بعد، ضبط‌هایم را در اكراین انجام دادم كه خروجی مطلوبی هم داشته‌اند كه یكی از آنها سمفونی فردوسی بوده است.

 

این سمفونی فقط برای ضبط نوشته شده است و به فكر اجرای زنده آن نیستید؟
امیدوارم این كار در قالب كنسرت نیز اجرا شود و مردم برای تماشای آن بیایند. همچنین آرزو می‌كنم اركستر سمفونیك تهران نیز در آینده، فراغ بال و وقت بیشتری داشته باشد تا بتواند ساخته آهنگسازان ایرانی را اجرا كند.

تا آنجا كه می‌دانم در مورد یكی از آثارتان این اتفاق بزودی رخ می‌دهد. سمفونی خلیج‌فارس‌‌تان كه قرار است طی روزهای آتی اجرا شود، گویا در حال حاضر در مرحله تمرین به سر می‌برد؟
بله درست است. در ضمن درباره سوال قبلی شما بهتراست یك مطلب دیگر اضافه كنم و آن این است كه در ایران، طریق ضبط یك سمفونی به شكل جداگانه است. یعنی در ایران برای ضبط به استودیو می‌رویم و هر قطعه جداگانه نواخته و بعد با یكدیگر میكس می‌شوند، در حالی كه در ارمنستان و اكراین این طور نیست. همه نوازندگان همزمان با هم می‌نوازند و اگر اشتباهی هم در این میان رخ دهد، اصلاح می‌شود و گروه دوباره از سر می‌زنند. این مساله مهمی ‌است كه در ایران ما آن را مشاهده نمی‌كنیم. آنها در این حیطه بسیار دقیق هستند و دقیق عمل می‌كنند.

 

حالا كه صحبت از اركستر سمفونیك ارمنستان شد می‌خواستم درباره امكاناتی كه در آن كشور وجود دارد صحبت كنیم. ظاهرا آنان به لحاظ تربیت نیروی انسانی متخصص در زمینه موسیقی خیلی غنی هستند و امكانات فنی و سخت‌افزاری خوبی هم دارند، این طور نیست؟
همین طور است. آنها صرف‌نظر از این امكانات، دارای آكادمی‌هایی هستند كه پیش از شوروی سابق، تاسیس شده است و قدمتی طولانی دارند. فرهنگ موسیقایی قومی‌ غنی، سالن‌های اپرا، تئاتر و همین طور مراكزی برای اجراهای اركستر مجلسی دارند.

برگردیم به مقوله سمفونی فردوسی. این سمفونی آن‌طور كه از نامش پیداست وامدار اثر سترگ و ماندگار شاهنامه و ادبیات كهن ماست. در حال حاضر یا دقیق‌تر طی یك دهه گذشته ما مشاهده می‌كنیم هنرها از تلفیق یكدیگر به نتایج مطلوبی رسیده‌اند. به عنوان مثال امروز، ویدئو و تصویر با یكدیگر تلفیق و از برآیند آن ویدئو آرت به وجود می‌آید. یا همین طور در دیگر شاخه‌های هنر تجسمی‌ می‌توان به چیدمان‌ها، كانسپت‌ها و... اشاره كرد كه دیگر محصول یك هنر نیستند بلكه از چند هنر تشكیل شده‌اند. در زمینه موسیقی این امر به چه شكل است و این كه شما در ساخت سمفونی فردوسی چقدر از تعامل ادبیات بهره برده‌اید؟
موسیقی اساسا هنری است كه به تمام هنرها كمك می‌كند، اما نیازی به هیچ هنری ندارد. به عنوان نمونه مشاهده می‌كنید كه در برخی نمایشگاه‌ها در حال حاضر، موسیقی پخش می‌كنند. به هر حال، موسیقی به كمك هنرهایی چون تئاتر، سینما و تجسمی‌ می‌رود، اما خودش مستقل است، كاملا مستقل. اما یك نكته در این میان وجود دارد و آن این كه موسیقی چیز قابل لمسی را بیان نمی‌كند. احساس شما را بیان می‌كند. چنانچه مولانا نیز از زبان نی می‌گوید:
هركسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سمفونی فردوسی نیز در واقع، توصیف داستان‌های شاهنامه نیست. عكس‌العمل و احساس من نسبت به این حماسه بزرگ است. من همیشه بر این باور بوده‌ام كه شاهنامه نیازمند دانش و زمان مخصوص به خود است. شاهنامه اثری است كه از بعد احساسی وسیعی برخوردار است و در آن گستره‌ای وسیع از خیال، رویا، خشم، محبت، كینه و... دیده می‌شود. حتی رویای انسان به وسیله سیمرغ در شاهنامه طرح می‌شود كه كاركردی نمادین دارد.

 

به سیمرغ اشاره كردید. موومان دوم سمفونی فردوسی نیز سیمرغ نام دارد كه فضایی فانتزی دارد. درست است؟
بله. قسمت اول سمفونی راجع به درام شاهنامه است و مضامینی چون عشق، احساس و جنگ را در بر می‌گیرد. قسمت دوم كه خودتان در سوال به آن اشاره كردید نیز درباره سیمرغ است و قسمت سوم هم درباره رستم. نكته‌ای كه دراین میان از شاهنامه گرفتم، سرگذشت فردوسی است كه همیشه از مرور آن، اشك به چشمم می‌آید. او تمام عمر خود را بر شاهنامه گذاشت و دست آخر، وعده‌ای كه به او داده شد، تحقق نیافت. برای همین من در پایان موومان آخر، پرواز فردوسی را تخیل كرده‌ام كه او سوار بر اسب پهلوان خود یعنی رخش می‌شود و با دلی شكسته به آسمان می‌رود. من سعی كرده‌ام این بخش را به شكل نمادین ارائه دهم.

البته موومان چهارم سمفونی شما به مرور شخصیت‌ها و اساطیر شاهنامه نیز اختصاص دارد. از آنجا كه این منظومه حماسی قهرمانان زیادی دارد بی‌شك نمی‌توان به همه آنها پرداخت، چگونه دست به انتخاب زده‌اید؟
تمام این نام‌ها به شكل سمبل و نمادین در این بخش گنجانده شده‌اند. در بخش رستم كه بخش قهرمانی است، یك مرتبه برای چند دقیقه، موسیقی از حالت قهرمانی فاصله گرفته و به شكل متفكرانه ارائه می‌شود. به این صورت كه در این حالت، رستم به یاد مرگ پسرش سهراب می‌افتد و در واقع، شخصیت سهراب این طور مطرح می‌شود.

 

اصلا شكل‌گیری سمفونی فردوسی چطور اتفاق افتاد؟ از سوی ارگان خاصی سفارش داده شد یا این كه خود شما احساس كردید جای پرداختن به چنین مبحثی خالی است؟
من احساس كردم كه جای آن خالی است و باید به آن پرداخته شود. در عین این كه همیشه به ستاره‌های ادبیات كلاسیك بویژه فردوسی، سعدی، حافظ، مولانا، خیام و نظامی‌ ارادت داشته‌ام. بی‌تردید این شخصیت‌ها، برجسته‌ترین غول‌های ادبیات ما هستند. سال‌ها پیش من تز دكتری خود را با موضوع خیام نوشتم. بعد هم به نوشتن یك كانتات (قطعه‌ای كه به همراه آواز با نیایش به درگاه خداوند است) پرداختم. روی شعر مولانا هم یك كرال نوشتم و در برهه‌ای از زمان برای سعدی هم همین طور. البته در قالب سمفونی فقط برای خیام كار كردم و برای دیگر شاعران به صورت قطعه اثر نوشتم، اما از زمانی كه ساخت سمفونی دماوند را شروع كردم، ایده ساخت سمفونی فردوسی در ذهنم بود. البته تمام این كارها با مشورت گرفتن از استادم هرمز فرهت توام بوده است كه او روی هر كدام از این كارها، توضیحاتی داده است.

صحبت از سمفونی دماوند شد. شما از این سمفونی به عنوان بهترین اثر خود در كارنامه كاری‌تان یاد می‌كنید. چرا؟
سمفونی دماوند به نوعی نشانه عظمت ایران است. اگر به نزدیكی این قله رفته باشید متوجه می‌شوید كه طبیعت این منطقه، احساسات و گل‌های عجیب و غریب آنجا و حتی خلق و خوی وحشی دماوند نیز شما را مسحور می‌كند.

 

اما اجرای آن از سوی اركستر جشنواره ارمنستان به هیچ وجه خوب نیست و به كار لطمه زده است.
قبول دارم، اما سمفونی دماوند را اخیرا یك بار دیگر در ارمنستان اجرای مجدد كرده‌ایم كه این بار نسبت به اجرای اول بهتر شده است.

مدتی پیش شما ساخت سمفونی ابن‌سینا را نیز در دست داشتید. در این سمفونی به چه ابعادی درباره ابن‌سینا پرداخته‌اید؟
این یك سمفونی عرفانی است كه قسمت‌هایی از آن با ابعاد شرقی و متفكرانه ساخته شده است و در واقع، نماد علمیـ هنری به شمار می‌رود. چون همان‌طور كه می‌دانید ابن‌سینا علاوه براین كه یك حكیم بود، یك فیلسوف، موسیقیدان، عارف و... نیز بوده است. سمفونی ابن‌سینا چهاردهمین سمفونی من به شمار می‌رود.

 

شما مدتی سرپرست اركستر سمفونیك تهران بودید و در حال حاضر در شورای سیاستگذاری آن فعالیت می‌كنید. به عنوان هنرمندی كه با فراز و نشیب‌های این اركستر بخوبی آشناست، فكر می‌كنید تعیین رهبر ثابت و جدید چه?تاثیری در ادامه كار اركستر داشته باشد؟
خوشحالم كه در این ارتباط به شما بگویم در حال حاضر، اركستر سمفونیك تهران در مسیر خوبی افتاده است. بویژه این كه رهبری آن به دست نادر مرتضی‌پور سپرده شده كه بسیار دلسوز و صاحب تجربه است. آقای مرتضی‌پور بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اركستر سمفونیك بود و چندسالی نیز رهبری اركستر سمفونیك صدا و سیما را به عهده داشت. البته چند سالی كار نمی‌كرد كه به هر حال خوشحالم كه برگشته و امیدوارم آثار آهنگسازان جوان ایرانی را در این اركستر اجرا كنند.

شما ازجمله هنرمندانی هستید كه معتقدید اركستر سمفونیك تهران باید به صورت مداوم به اجرا بپردازد. آیا این امر تاكنون به آن شكلی كه باید انجام شده است؟
نه، این مساله هنوز به انجام نرسیده است. مسلما نكته تكنیكی برای ارتقای كار یك اركستر این است كه اجرای آثار به یك بار محدود نشود و تكرار گردد. البته بعد از انقلاب، تعدادی از آثار مناسبتی چندین بار اجرا شد. حالا هم با كمك مرتضی‌پور امیدواریم این اركستر ثبات لازم را به دست بیاورد.

 

نظرتان درباره ساخت سمفونی‌های مناسبتی چیست؟ خود شما تاكنون چند سمفونی مناسبتی ساخته‌اید؟
من 3 سمفونی خلیج فارس، پیامبر اكرم(ص)‌ و آیینه را از صداوسیما سفارش گرفتم كه جملگی كارهای مطلوبی به شمار می‌روند. بقیه كارها را سفارش نگرفته‌ام و خودم به فراخور زمان و تشخیصی كه داده‌ام، به سرانجام رسانده‌ام. این مطلب را همین جا ذكركنم كه ارگان‌هایی چون حوزه هنری و همین طور صداوسیما كه در تولید آثار سنگین و فاخر موسیقی نقش زیادی ایفا كرده‌اند یا به حمایت از این كارها پرداخته‌اند، نقش مهمی‌ در تولید، ضبط و نگهداری آثار هنرمندانی چون مشایخی، شریفیان، من و... داشته‌اند.

مضمون سمفونی آیینه چه بود؟
آیینه اثری فاخر و در عین حال جذاب است كه هم می‌توان آن را در قالب یك قطعه مستقل اجرا كرد و هم در كنار یك تصویر به كار برد. از همه اینها مهم‌تر، آیینه انعكاس احساسات است.

 

بالاخره نگفتید به نظر شما سفارشی بودن كار در كیفیت آن تاثیر منفی دارد یا نه؟
به هر حال كیفیت موسیقی صرف‌نظر از سفارشی بودن یا نبودن به كار آهنگساز بستگی دارد. در واقع، سفارشی بودن دلیلی برای یك اثر بد یا خوب تلقی نمی‌شود. ساخت سمفونی شماره 9 بتهوون به وسیله اركستر فیلارمونیك لندن به او سفارش شد. خب ما دیگر بالاتر از سمفونی 9 بتهوون كه نداریم.

شما استاد دانشگاه هستید و برای‌تان بی‌شك بحث پژوهش خیلی مهم است. وضعیت موسیقی ما را در این عرصه چگونه ارزیابی می‌كنید؟
با وجود غنای موسیقی در ایران، متاسفانه ما سابقه پژوهشی خوبی در این عرصه نداشته‌ایم. البته كارهایی در این زمینه شروع شده كه هنوز بسیار كم است و باید دانشجویان را به این سمت سوق دهیم و مراكز دانشگاهی و فرهنگی از آن حمایت كنند.

 

غیر از پژوهش، نقد هم موجب بالندگی هنر می‌شود. اوضاع ما در این زمینه چگونه است؟
این نیاز در مورد موسیقی بسیار جدی است. باید از آثار موسیقایی انتقاد شود تا بتوان در كارها پیشرفت را دید. البته باید به صورت تكنیكی و حرفه‌ای رشته‌ای به نام نقد موسیقی به وجود آید و همه باید در این راه تلاش كنند تا این حوزه به صورت اصولی شكل گیرد.

بخش عمده‌ای از آهنگساز‌های ما تحصیلات دانشگاهی دارند. آیا سرفصل‌های دروس دانشگاهی، دانشجو را به اندازه‌ای كه باید آماده آهنگسازی، پژوهش، نقد یا نوازندگی می‌كنند؟
بله، برنامه‌‌ریزی‌های بسیار خوبی در دانشگاه‌ها انجام شده است و برنامه‌های ما در حال حاضر با بهترین كنسرواتورها و دانشكده‌های خارج از كشور برابری می‌كند. البته از نظر خرید سازهای جدید و امكانات سخت‌افزاری دیگر كمبود داریم كه باید هرچه سریع‌تر رفع شود.

 

فكر می‌كنید تربیت نیروی انسانی متخصص در حوزه موسیقی برای آن كه او به مرحله آهنگسازی و ساخت سمفونی برسد چه مسیری را باید طی كند و آیا درحال حاضر مراكز دانشگاهی ما توانایی این كار را دارند؟
اجازه بدهید به جای واژه سمفونی از موسیقی كلاسیك استفاده كنیم. البته درایران افراد انگشت‌شماری دراین زمینه كار كرده‌اند، اما درباره توانایی دانشگاه‌هایمان باید بگویم امروز در رشته آهنگسازی، مقطع فوق‌لیسانس هم در دانشكده هنرهای زیبای تهران تاسیس كرده‌ایم. من 25 سال است كه طراح سوال كنكور و جزو مصاحبه‌كنندگان از دانش‌آموختگان رشته موسیقی هستم و در نسل جدید، رشد احساسی و معلوماتی زیادی را مشاهده می‌كنم.

زمینه رشد این نسل مستعد در دانشكده‌های موسیقی فراهم است؟
نه. آنقدر گنجایش ندارد و این باعث تاسف است كه دانشكده هنرهای زیبای تهران یا دانشگاه هنر در سال 25 نفر دانشجو می‌پذیرند. البته تحصیلات دانشجوها در دانشگاه‌های موسیقی یك بحث است و جذب كار شدن آنها بعد از فارغ‌التحصیلی موضوعی دیگر. خیلی ازاین فارغ‌التحصیلان را می‌بینم كه در كاری غیر از موسیقی مشغول شده‌اند و می‌گویند از این رشته هنری پول در نمی‌آید. در حالی كه من سال‌هاست در این رشته كار كرده‌ام و پول هم درآورده‌ام.

 

با توجه به این كه تحصیلات شما به شخصه در زمینه آهنگسازی بوده در حال حاضر این حوزه را چطور ارزیابی می‌كنید؟
خب من دلم می‌خواست آهنگسازان بیشتری در این عرصه داشته باشیم.

به نظر شما این كه آهنگسازان زیادی در این حوزه فعالیت نمی‌كنند به خروجی دانشگاه‌ها برمی‌گردد؟
نه. به نظر من در درجه نخست این به خود ما برمی‌گردد. متاسفانه در برخی موارد دیده می‌شود موسیقیدان‌های ما به آن شكلی كه باید با یكدیگر ارتباط ندارند یا همدیگر را قبول ندارند.

 

شما ازجمله هنرمندانی هستید كه معتقدید در زمینه پارتیتور (ادبیات موسیقی) در ایران دچار كمبود هستیم. پیشنهاد شما در این ارتباط چیست؟
آثار تعدادی از آهنگسازان پیشكسوت ایرانی بعد از فوت آنها از بین رفته یا مفقود شده است. به عنوان مثال آثار زنده‌یاد وزیری یا همین طور پارتیتور برنامه گل‌ها از بین رفته است. در حالی كه قطعا این آثار كیمیا هستند و برای نسل‌های آینده باید باقی بمانند. من مدتی برای رفع كردن این مشكل دنبال تاسیس یك موزه نت بودم. سرانجام با كمك موزه موسیقی تصمیم گرفتیم از هنرمندان پیشكسوت در قید حیات یا بازماندگان آنها بخواهیم در صورت تمایل یك كپی از این آثار را برای جلوگیری از منسوخ شدن به موزه موسیقی منتقل كنند. البته این مساله اختیاری است و اول هم از خودم شروعش كردم. یعنی كپی چند اثر خود را به این موزه برده‌ام. در این راستا به هنرمندان و بازماندگان آنها می‌گویم كه در صورت تمایل این كار را انجام دهند و اجباری هم در این قضیه وجود ندارد. نكته دیگر این كه فرزندان برخی هنرمندان مثل استاد خالدی در كار موسیقی هستند و طبعا گردآوری و انتقال این پارتیتورها به موزه آسان‌تر است، اما بعضی هنرمندان بوده‌اند كه فرزندانشان مانند پدر، موسیقی را پیشه خود نكرده‌اند و خب این پارتیتورها با گذشت زمان یا عدم مراقبت صحیح گم شده و از بین رفته‌اند.

طی سال‌های اخیر، ردیف‌های ایرانی به همت استاد حسین علیزاده در یونسكو به ثبت رسیده است. شما فكر می‌كنید در حیطه موسیقی اصیل ایرانی جای ثبت چه مبحثی در یونسكو خالی است؟
بی‌تردید كاری كه ایشان انجام دادند، حركتی خوب و امیدبخش بوده است و من امیدوارم درباره دیگر انواع موسیقی نیز این اتفاق بیفتد. در واقع نه‌تنها آثار موسیقی هنرمندان باید از مرزها بگذرد كه اجراهای آنها نیز باید حالتی فرامرزی به خود بگیرد و جهان از فعالیت‌های صحنه‌ای ما مطلع شود. امروز مشكلی كه در حوزه موسیقی وجود دارد، نبود توزیع مناسب در زمینه همین اجراهای صحنه‌ای است. در حالی كه افرادی چون علیرضا مشایخی و هنرمندان دیگر و من كه سال‌ها برای موسیقی این مملكت زحمت كشیده‌ایم باید از مرزها به مدد یك توزیع خوب عبور كنند.

 

یك نكته دیگر هم كه در ارتباط با موسیقی به ذهنم می‌رسد این كه در حال حاضر ما كتاب‌هایی كه تالیف و پژوهش خودمان باشد كم داریم. نظر شما در این باره چیست؟
من هم با شما هم عقیده هستم. البته آثاری در حیطه موسیقی تالیف كرده‌ایم، اما در برخی از آنها اشتباه نیز وجود دارد. ضمن این كه فراموش نكنیم مقوله پژوهش درایران، مقوله تازه‌ای است و عمر چندانی ندارد، اما به هر حال، موسیقی ردیف دستگاهی و فولكلور مثل چاه نفت استخراج نشده‌ای است كه در كتاب‌های تالیفی به آن شكلی كه شایسته بوده به آنها پرداخته نشده است.

تخصص شما، موسیقی كلاسیك اروپایی است. با این حال از تم‌ها و ملودی‌های ایرانی در كارهایتان بهره گرفته‌اید كه البته خیلی پررنگ نیست. به نظر شما موسیقی ایرانی می‌تواند با شیوه كلاسیك تركیب درستی داشته باشد؟
همان طور كه برامس، بارتوك، چایكوفسكی، زوتا كودای، كورساكف و دیگران از ملودی‌های محلی و فولكلور كشور خودشان در درجه اول و كشور‌های دیگر در درجه دوم استفاده كردند ما هم می‌توانیم استفاده كنیم. ویژگی اصلی موسیقی ما ملودیك بودن آن است. به همین خاطر با موسیقی كلاسیك براحتی تلفیق می‌شود. گوشه‌های ردیف، ملودی‌ها و مقام‌های موسیقی نواحی ایران می‌تواند به عنوان تم اول یا دوم در یك اثر اركسترال به كار رود یا می‌توانیم تصانیف قدیم را زنده و در آثارمان استفاده كنیم. ما از این بابت دستمایه‌های زیادی داریم. بتهوون از ملودی‌های روسی استفاده كرده و در تركیبش هم مشكلی دیده نمی‌شود.

 

پس در موسیقی كلاسیك به این نوع تلفیقات اعتقاد دارید.
البته تلفیقی كه امروز از آن یاد می‌شود معنی‌اش با آنچه در آثار كلاسیك اتفاق افتاد، متفاوت است. در حال حاضر موسیقی‌های تلفیقی اصیل نیست، چون نمی‌توانی بگویی این موسیقی متعلق به كجاست. اولین بار چهل پنجاه سال پیش بود كه راوی شانكار و منوهین با سی‌تار و ویولن بداهه‌پردازی كردند. این كار جدید بود، اما كار به درستی هارمونی داشت. من با هیچ نوآوری‌ای مخالف نیستم. تنها با ابتذال و آثاری كه هدف به وجود آورنده غیر از خلق اثر هنری باشد، مخالفم. ممكن است در این كار‌ها پولی هم به جیب زد، اما آن اثر هرگز ماندگار نمی‌شود. خیلی از كسانی كه به اصالت موسیقی اعتقاد دارند و با نو آوری مخالفند، فكر می‌كنند تلفیق، موسیقی با اصالت را از بین می‌برد. در حالی كه من چنین فكر نمی‌كنم. خرید یك لباس تازه دلیل نمی‌شود كه من لباس كهنه‌ام را دور بیندازم. اتفاقا خیلی از اوقات اگر نوآوری‌ها به پای آثار با اصالت نرسد، مردم می‌آیند آن را امتحان می‌كنند و دوباره به سراغ قبلی‌ها می‌روند.

فكر می‌كنید بهترین راه برای حفظ و جهانی كردن ملودی‌های قدیمی ایرانی چیست؟
چند راه دارد. اول پخش، معرفی و اجراهای مجدد آنها. بعد هم می‌توان گروهی را مسوول بازسازی آنها كرد. بسیاری از این دست آثار از بین رفته‌اند. متاسفانه بخشی از این تصانیف مربوط به سال‌های بیست و سی و حتی چهل خورشیدی بوده كه دیگر هیچ نسخه‌ای از آنها باقی نمانده است. آثاری كه خالقی و دیگران در آن زمان خلق كرده‌اند به مراتب بهتر از قطعاتی است كه در دهه‌های بعد به نام موسیقی ملی ساخته شده است.

 

شما خودتان برای اجرای مجدد آنها و بازسازیشان كاری كرده‌اید؟
من بخشی از آنها را بازسازی كرده‌ام، اما یك دست صدا ندارد. باید كار بنیادین كرد.

اما كمتر این كارها را شنیده‌ایم.
چون حمایت نمی‌شود. اجرا و ضبط این آثار نیازمند بودجه است كه كسی آن را تقبل نمی‌كند.

 

فكر می‌كنید اگر از ملودی‌ها و آثار قدیمی با شیوه و ساختاری مدرن استفاده كنیم و در واقع دست به كار‌های تلفیقی بزنیم به اصالت آنها خدشه وارد می‌شود؟
تصانیفی كه یك صدایی است مثل كارهای عارف و شیدا معلوم است كه آهنگساز چه می‌گفته و چه می‌خواسته. نباید آنها را كم و زیاد كنیم. اگر چنین كنیم تا 100 سال دیگر از اصل آنها چیزی باقی نمی‌ماند و دیگر كسی نمی‌فهمد اصل اثر چه بوده، اما اگر اصل آنها دست نخورده باقی بماند، تغییرشان اشكالی ندارد. البته نه این كه تصنیف عارف را بیاوریم در موسیقی پاپ. هر تلفیق یا هر تغییری مناسب نیست. هر چیزی توانایی هر كاری را ندارد. وقتی آمدند سمفونی نهم بتهوون را پاپ كردند، ثابت شد این اثر در قالب پاپ زیبا نیست. هنرمند باید بداند سراغ چه چیزی می‌رود. اما خیلی‌ها می‌گویند زندگی اجتماعی همگام با پیشرفت علم و تكنولوژی مدام در حال دگرگونی است و برای همین موسیقی هم طبیعی است كه دستخوش تغییر شود و نباید این تحول را سخت گرفت. هیچ كس با تحول و نوآوری مخالف نیست، اما باید جلوی تحریف و نابودی اصالت‌های هنری را گرفت. اینها با هم خیلی تفاوت دارد. خب امروز اگر جامعه نوعی خاص از موسیقی را می‌پسندد، هیچ عیبی ندارد، اما نباید به سراغ سنت‌ها رفت و آنها را شخم زد تا باب طبع مردم شود.

برخی هنرمندان از نوعی رنج در هنر صحبت می‌كنند. به عنوان آخرین پرسش می‌خواستم بدانم كیفیت این رنج در نظر شما چگونه است؟
هنر یعنی بیان احساس درونی است كه ممكن است رنج باشد یا شادی. به طور مثال سمفونی 5 بتهوون بعد از چند ثانیه كه به شما یك موتیف دراماتیك می‌دهد، بلافاصله شما را به دنیای تغزل می‌برد. یك اثر هنری دارای رنگ‌های مختلف است و یك هنرمند زمانی موفق است كه رنگ‌های متنوع را به صورت منطقی به مخاطب خود ارائه كند. هنرمندان بخصوص اوایل قرن 19 از بی‌پولی رنج می‌بردند و همین رنج در نهایت باعث خلق شاهكارهای بزرگ شد.
بزرگی هنرمند در این است كه موانع نه تنها نتوانند سد راه آنان شوند، بلكه بر كیفیت و غنای آثارشان بیافزایند. این رنج در هنر ستودنی است.

 

 

انس با موسیقی از 10 سالگی
شاهین فرهت سال 1326 در تهران در خانواده‌ای كه اهل موسیقی بود، متولد شد. وی از دوران كودكی با موسیقی ایرانی آشنا شد و تا قبل از‌10 سالگی دستگاه‌ها، ردیف‌ها و گوشه‌های معروف را می‌شناخت. او همان سال‌ها، نواختن پیانو را نیز آغاز كرد.
بعد از پایان دبیرستان در 17 سالگی برای تحصیل در رشته موسیقی عازم آمریكا شد و بعد از 2 سال تحصیل در دانشگاه كالیفرنیا به ایران برگشت و در دانشكده هنرهای زیبا كه رشته موسیقی آن تازه تاسیس شده بود، ثبت‌نام كرد.
بعد از آن برای تحصیل در رشته آهنگسازی ابتدا به فرانسه رفت و در دانشگاه استراسبورگ با مدرك فوق‌لیسانس فارغ‌التحصیل شد و بعدا نیز از دانشگاه نیویورك در رشته آهنگسازی درجه مستر را اخذ كرد. سپس برای ارائه تز دكتری به فرانسه رفت. پایان‌نامه فارغ‌التحصیلی دوران فوق‌لیسانس وی در رشته آهنگسازی، سمفونی خیام بود.
این سمفونی در ایران توسط اركستر سمفونیك تهران به رهبری فرهاد مشكات اجرا و مورد استقبال قرار گرفت كه در زمان خود یكی از موفق‌ترین كنسرت‌ها بود.
از همان موقع به عنوان استادیار در دانشگاه تهران استخدام شد. وی در حال حاضر استاد تمام دانشگاه تهران است و تاكنون 15 سمفونی ساخته كه دماوند، ایران، شهید، پیامبر، فردوسی و... از تولیدات مركز موسیقی حوزه هنری از بهترین‌ها هستند.
سونات، كنسرتو، راپسودی ایرانی، سوئیت ایرانی و... نیز دیگر آثار او را طی سال‌های اخیر تشكیل داده‌اند. آثاری برای اركستر زهی و‌ آثاری روی اشعار شاعران كلاسیك ایران مثل حافظ، مولوی، سعدی، فردوسی و خیام، حاصل چند دهه كار و تلاش وی در دنیای موسیقی است. وی در حال حاضر عضو شورای موسیقی اركستر سمفونیك تهران نیز است.

 

  منبع: jamejamonline.com